مرا دزدید!
مرا از تو ، تو را از من کسی انگار می دزدد

دلم را در شروع لحظه دیدار می دزدد
کسی در من گره خورده، نمی دانم ولی انگار
مرا از سرنوشتم این سکوت تار می دزدد
چه چشمان غریبی دارد این خورشید بعد از ظهر
مرا از زندگی از این همه تکرار می دزدد
تمام بیتها، احساس ها، پروانه هایم را
نگاه مبهم یک سایه سیارمی دزدد
در این هنگامه بی در کجای بی قراری ها
تو را از من ، مرا از تو ، کسی انگار می دزدد
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:13  توسط نیما
|
